mhmdhsnkhnqjr

mhmdhsnkhnqjr I am last prophet of God

درد ما را نیست درمان الغیاثهجر ما را نیست پایان الغیاثدین و دل بردند و قصد جان کنندالغیاث از جور خوبان الغیاثدر بهای بوس...
01/05/2022

درد ما را نیست درمان الغیاث

هجر ما را نیست پایان الغیاث

دین و دل بردند و قصد جان کنند

الغیاث از جور خوبان الغیاث

در بهای بوسه‌ای جانی طلب

می‌کنند این دلستانان الغیاث

خون ما خوردند این کافردلان

ای مسلمانان چه درمان الغیاث

همچو حافظ روز و شب بی خویشتن

گشته‌ام سوزان و گریان الغیاث

منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم

اگر آن ترک شیرازی (طایر قدسی ، یوسف گم گشته ، عیسی صبا ،مسیحا،غزال رعنا،شهنشاه بلند اختر، پیر ما ، ساقی پری پیکر، سلطان خوبان، شاهد قدسی، مرغ بهشتی، گل بی خار، ملامت گر بی کار، محرم اسرار، هوشیار، مه عاشق کش عیار، جانا، پادشه حسن، سلیمان زمان، خاتم و…..)
باز آید که خیلی وقت است آمده ولی آمدنش باعث مکدر شدن اوقات دوستان شده ولی زمستان خواهد رفت و روسیاهی…...
با عرض سلام دوستان بنده هرچی حاشیه میذارم دوستای زحمت کش و وطن پرست گنجور منو حک میکنن و حاشیه ها رو حذف سوال بنده از اساتید محترم این است که چرا و بر چه اساسی و طبق کدامین سند و مدرک ثبت شده یا دلیل عقلانی و منطقی شارحان براین عقیده اند که بیشترغزلها یا قصیده های حافظ بزرگ درمدح شاه شجاع سروده شده است و بدتر از آن نیز این مسئله که رابطه ی شاه شجاع ِخوش سیما باحافظِ عاشق پیشه ونظرباز، فراتراز رابطه ی شاه وشاعر وپیوندی عاطفی - عاشقانه بوده است‌. نیز برای بنده به هیچ عنوان قابل درک و هضم نیست مگر ممکن است چنین رابطه ای بین دو انسان همجنس مگر ایشان همجنگرا یا لواط کار بوده اند بهتر نیست قبل از بیان هر مسئله ای قدری واقع بینانه تر به قضیه بنگریم و بعد در مورد آن بحث کنیم یا نظر بدهیم بدون تعارف و رودربایستی چنین رابطه ای جز اینکه غرض کردم مگر معنای دیگری میتواند داشته باشد واینکه این قصیده، بیشترپیرامون شوکت شاهی واقتدارشاه شجاع می باشد و طبق فرمایش اکثر حضرات اغلب غزلیّات عاشقانه ی حافظ تحت تاثیراین رابطه ی عاطفی خَلق شده است.آیا من شناخت درستی از حافظ ندارم بنده در مورد تاریخ تخصص آنچنانی ندارم ولی حقیقتا تا قبل از اینکه با مجموعه گنجور آشنایی پیدا کنم حتی اسم این بزرگوار را هم نشنیده بودم . از دوستان خواهش میکنم آثار ارزشمند شاه شجاع بزرگ را به بنده معرفی کنند واقعا خیلی کنجکاو شده ام بدانم این بزرگوار کیست که بنده سعادت آشنایی نداشتم و شاید مقصر من نبودم بلکه عزیزانی که در عرصه علم و ادب و هنر دستی بر آتش دارند کم لطفی کرده‌اند و کسی که حافظ بزرگ تا این حد از ایشان تعریف و تمجید کنند و بدون تعارف چیزی حدود تقریبا تا جایی که اطلاعات من یاری میکند حدود ۷۰ درصد اشعار حافظ در وصف این بزرگوار می‌باشد چون تا آنجا که من حافظ را میشناسم به زندگی خصوصی حافظ بزرگ اصلا کاری ندارم که شراب خوار بوده یا نبوده و با عرض پوزش از محضر ملکوتی حافظ اصلا لواط کار بوده یا هر مسئله ای که جزو حریم خصوصی انسان میشود و به هیچ احد الناسی مربوط نیست که بخواهد بحث کرده یا نظر بدهد چه برسد به قضاوت نه تنها حافظ هر انسانی
گناه دگران بر من نخواهند نوشت.

من عاشق نگرش و جهان بینی منحصر به فرد و بی نظیر و خارق‌العاده حافظ هستم که واقعا برای من به عنوان یک ایرانی باعث افتخار است که در قرن هشتم یک ایرانی چنین نگرش بی نظیر بی نقص و کاملی به خدا ، انسان و کل جهان و موجودات آن داشته و متاسفانه در زمان خودش موفق به عملی کردن آن نشده . ولی من بعنوان یک ایرانی اگر حافظ را خوب نشناسم واقعا از یک فاجعه بدتر است.تا جایی که بنده حافظ را میشناسم ایشان به هیچ عنوان اهل چاپلوسی و تعریف و تمجید از غیر خداوند نبوده اصلا چنین وصله ای به ایشان جفای نابخشودنی و از نظر من یک جنایت و گناه کبیره بحساب می آید حافظی که لسان الغیب نام دارد و فال حافظ از دیرباز با قرآن کتاب خدا برابری میکند و واقعا معجزه میکند که بارها اعجازش به خود بنده ثابت شده و سر سوزنی شک نه به حافظ نه فال حافظ نه به قرآن اصلا ندارم .پس احتمالا شاه شجاع باید انسانی کامل و بی نقص و بقول معروف همه چیز تمام بوده باشد که حافظ بزرگ که جز خدا کرنش و تعظیم هیچ مخلوقی را نمی‌پذیرد اورا با سلیمان و آدم ودر این غزل
کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی
کلک و قلم ایشان کدام اثر را خلق کرده که بر ملک و دین گشاده و از قطره سیاه قلمش صد چشمه آب حیوان خلق شده لطف کنید یکی از این صد اثر را به ما هم معرفی کنید انصافا جای تأسف است که در حق کسی که

در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
حکمتش با سلیمان قیاس قرار گرفته وبجز این غزل اکثر اشعارش لقب‌هایی که به ایشان داده بنظر بنده حافظ آدمی نبوده که براحتی به کسی بدهد چون حافظ را خوب میشناسم اصلا مسلک و روش حافظ فراتر از این و در واقع مخالف بندگی غیر از خدا بودن و تا آنجایی که میدانم و برداشت کرده ام حافظ بیشتر دعاها و اشعارش در مورد منجی و شخصی که در آرزوی رسیدن اوست سروده و در لسان الغیب بودن ایشان ذره ای شک ندارم به خودم بارها ثابت شده و به این مسئله ایمان قلبی دارم که بدون شک از طرف خداوند چیزی و نویدی در مورد این فرد داده شده که حافظ با قاطعیت و صراحت تمام از او و آمدن او به کررات میگوید.
حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

و اما پیش‌گویی های حافظ در مورد ناجی:

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید

دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
می‌فرماید دیشب به خدا گفتم آیا سخنش مشکل مرا حل کرده و آرزوی مرا برآورده می‌کند از غیب خبر آمد که بله شک نکن.
من نه به حافظ نه فال حافظ نه قرآن نه خدا ذره ای شک ندارم ولی وقتی هرسه را در کنار یکدیگر قرار داده و در مورد این منجی به فکر فرو میروم طبق گفته های ایشان و بر پایه علم و عقل و منطق به هیچ وجه برای خودم نمیتوانم دلیلی در مورد این فرد که عمر جاودانه دارد و هزاران سال غیبت کرده و دلیلش چیست و اصلا مگر ممکن است اولا که در هیچ جا نه این سه مورد که عرض کردم بلکه هیچ جای دگر ندیدم که با قاطعیت اسمی از فرد خاصی ذکر شده باشد ثانیا چطور ممکن است واقعا مگر امکان پذیر است از نظر علمی که جای بحث ندارد از نظر خدا و قدرت خدا هم که شکی در آن نیست که قطعا با خواست خداوند هر نشدنی شدنیست ولی این سوال پیش می آید از نظر کلی چه خدا چه انسان آیا مقام و جایگاه یک پیامبر بالاتر است یا یک امام، واژه امام چه از نظر کلمه و چه کلی و بعد معنا و مفهوم که ساخته دست بشر است نه خدا و از نظر خدا و خلق خدا که پیامبر و امام از هر نظر قابل بحث و قیاس نیستند خب از آدم تا خاتم خدا هر مأمور و فرستاده ای برای ارشاد انسان ها فرستاده در قالب پیامبر بوده کسی چیزی به اسم امام ندیده که مستقیماً از طرف خدا مأمور باشد امام که بحثیست بین اقوام و ادیان مختلف و سلیقه ای و چیزی نیست که کلیت مردم به وجود آن اعتقاد داشته باشند بنابراین این سوال مطرح میشود که چرا آخرین کسی که قرار است طبق اعتقادات خودم را عرض میکنم باتوجه به خدا و حافظ و قرآن که برای شخص بنده احتیاج به هیچ گونه سندیت و‌ تاییدی ندارند بارها به خودم ثابت شده و مطمئنم اکثرا هم همین است.چرا این آخرین ناجی پیامبر نیست و امام است و نیز کدام یک از پیامبران تا الان موجودی خارق‌العاده و عجیب الخلقه و متفاوت با بقیه بوده اند مگر اینطور نیست که در آخرین کتاب خدا در آیه ۷ و ۸ سوره انبیاء فرموده که :
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ۖ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَوَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ
که پیامبران قبل از تو همه مردانی از جنس خود مردم بوده اند و علم غیب نداشتند و همه چیز از سوی ما وحی میشد و فقط به همان چیز واقف بوده و نه چیز دیگر و آینده خود و بدن های آنها مثل بقیه انسانها بوده که احتیاج به خوردن و آشامیدن داشته اند و به هیچ وجه عمر جاودانه نداشتند.و در آیه ۹ سوره احقاف خود محمد از جانب خداوند فرموده که:
قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ.
بگو من هم مانند پیامبران گذشته از جنس بشر بوده و تنها به چیزی واقف هستم که به من وحی شود و از آینده خودم و شما اطلاعی ندارم و فقط بیم‌ دهنده ای آشکار هستم .
بجز این قضیه مگر خداوند مثل ما دچار اشتباه و خطا میشود که فرستاده ای را بفرستد بعد پشیمان شده و مجبور به مخفی کردن از دشمنان شود .به نظر من در قرن ۲۲ بدون سند و مدرک و دلیل قانع کننده که یک بعد قضیه هست و نیز بر پایه تخیلات و خرافات و مسائلی که از نظر عقل و منطق در عقل هیچ انسانی قابل هضم و فهم و ممکن نباشد چیزی فراتر از یک فاجعه است.
سوال دیگری که در رابطه با این منجی مطرح میشود این است که بجز حافظ و سعدی ما در قرآن هم که اشاره کرده با پیامبران قبل عهد و پیمان بسته شده و چنین نویدی مبنی بر آمدن یک منجی داده شده که صفات آن در تورات و انجیل نیز آمده خب اولین سوالی که اینجا طبعا برای هر کسی پیش می آید بحث تحریف شدن یا نشدن تورات و انجیل است که برخی اعتقاد دارند از زمان نزول این کتب آسمانی تا الان این کتب آسمانی توسط افراد بیگانه و سودجو دستخوش تغییر و تحول شده و به صحت و سقم خیلی از آیات آن اطمینان و اعتمادی نیست.مگر نه اینکه مسلمانان در مورد قرآن بر این مسئله یقین و ایمان دارند که یکی از معجزات قرآن این است که کسی نتوانسته آن را تحریف و دستکاری کند به علت اینکه کتاب خداست و خدا هم در قرآن به آن اشاره کرده به نظر شما آیا تورات و انجیل کتاب خدا نیستند و این مسئله فقط در مورد قرآن صدق میکند اگر این باشد که قطعا باید به عدالت و حکمت خدا شک کرد پس به نظر من اگر کسی نتوانسته قرآن را تحریف کند آنها را نیز نتوانسته و این موضوع شایعه ای بیش نیست و صحت ندارد پیامبر پیامبر است کتاب خدا هم کتاب خداست طبق گفته خدا و پیامبرانش .سوال دوم من این است که چطور خود محمد هم در قرآن نوید چنین منجی را داده بعد خود مسلمانان اورا آخرین منجی میدانند و صفاتی که خود محمد در قرآن اشاره کرده از منجی در تورات و انجیل آمده و طبق این آیه
الَّذينَ يَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذي يَجِدونَهُ مَكتوبًا عِندَهُم فِي التَّوراةِ وَالإِنجيلِ يَأمُرُهُم بِالمَعروفِ وَيَنهاهُم عَنِ المُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيهِمُ الخَبائِثَ وَيَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَالأَغلالَ الَّتي كانَت عَلَيهِم ۚ فَالَّذينَ آمَنوا بِهِ وَعَزَّروهُ وَنَصَروهُ وَاتَّبَعُوا النّورَ الَّذي أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولٰئِكَ هُمُ المُفلِحونَ
ترجمه:
همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیار پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند
در این آیه محمد خطاب به مردم در مورد یک سوم شخص مفرد صحبت میکند حال چطور این شخص خود اوست نمی‌فهمم و نیز در سوره الصف آیه ۶
وَإِذ قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ يا بَني إِسرائيلَ إِنّي رَسولُ اللَّهِ إِلَيكُم مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيَّ مِنَ التَّوراةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسولٍ يَأتي مِن بَعدِي اسمُهُ أَحمَدُ فَلَمّا جاءَهُم بِالبَيِّناتِ قالوا هذا سِحرٌ مُبينٌ
بیان شده که عیسی در مورد پیامبری که اسمش احمد است و در آینده قرار است بیاید صحبت کرده و از جانب خدا وعده داده حال طبق چه دلیل و مدرک و منطقی احمد را به پیامبر اسلام نسبت میدهند الله اعلم در قرآن که چنین مسئله ای نیامده و بنظر من مقصود از احمد یعنی احسن . بغایت ستوده . ستوده تر. حمیدتر. مستدعی بسیار حمد.که از نظر عقلانی و منطقی قابل قبول تر است خب طبعا آخرین فرستاده خدا باید چنین خصوصیات و لقبی داشته باشد.باید از نظر حمد و ستایش خدا نسبت به دیگران مزیت و برتری داشته باشد که اگر چنین نباشد باید شک کرد.
مسئله بعد در مورد سوره آل عمران آیه ۸۱ را عرض کنم که خداوند در این آیه :
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ﴿۸۱﴾
و [یاد کنید] هنگامی که خدا از همه پیامبران [و امت هایشان] پیمان گرفت که هرگاه کتاب و حکمت به شما دادم، سپس [در آینده] پیامبری برای شما آمد که آنچه را [از کتاب های آسمانی] نزد شماست تصدیق کرد، قطعاً باید به او ایمان آورید و وی را یاری دهید. [آن گاه خدا] فرمود: آیا اقرار کردید و بر این [حقیقت] پیمان محکم مرا [به صورتی که به آن وفا کنید] دریافت نمودید؟ گفتند: اقرار کردیم. فرمود: پس [بر این پیمان] گواه باشید و من هم با شما از گواهانم. (۸۱)
می‌فرماید که هر گاه کتاب و حکمت به شما دادم.
کتاب که همان عقل است و حکمت و خرد نیزهمان عشقیست که حافظ محقق و پژوهشگر اصلی آن بود.
بشوی اوراق اگر همدرس مائی
که علم عشق در دفتر نباشد

خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف
ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده

0راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

که در علم عشق حافظ دست به یک تحول عظیم و نگرشی بی نظیر زده و نتایج فوق العاده ارزشمندی کشف نمود.

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا
انصافا از حق نگذریم در مورد حافظ اینگونه اندیشیدن حتی فراتر از یک فاجعه و گناهی بس نابخشودنی و کبیره است حافظ و دیوان حافظ و نگرش و جهان بینی حافظ خیلی فراتر از این حرفهاست که بخواهیم اشعار اورا با این دیدگاه مورد نقد و بررسی و مطالعه قرار بدهیم چه رسد به اینکه به طور قاطع به یک شخص معمولی نسبت دهیم .بدون تعارف وقتی غزل حافظ را در مدح و ستایش شاه شجاع ببینیم مگر جز این است که چاپلوسی و‌مجیز گویی را به او نسبت داده ایم.
عرض کردم نه تنها مسئله فراتر از بی انصافی و کم ارزش کردن بزرگ بی نظیری چون حافظ بلکه از نظر من یک گناه کبیره و نابخشودنیست و شخصا حافظ را یک انسان معمولی نمیبینم و طبق تجربه خودم و شناختی که از این ابر مرد ایرانی دارم معتقدم او نیز کم از انبیاء نداشته و لسان الغیب بودن او و ارتباط او با عالم معنوی و خدا یقینا به همه ثابت شده است و بنظر من حافظ پیامبر ایرانی الاصل گمنام قرن هشتم لقب دارد نه کمتر .
و اکثر اشعاری که به اشتباه به شاه شجاع و دیگران نسبت داده شده اشتباه محض و کم ارزش کردن حافظ است ایشان در اکثر اشعارش طبق رابطه ای که با خداوند داشته به این مسئله از طریقی واقف بوده و بی شک در این مورد از طرف خداوند خبری القا شده که اکثر اشعارش و دعاها و آرزوهایش حول تحسین و تعریف از او و آرزوی آمدنش و….سروده شده.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست




مهمترین اصلی که حافظ در اشعارش به آن پرداخت اصل توکل به خدا و پذیرفتن آنچه را که نمی‌توانیم تغییر دهیم و خواست و اراده خداوند و تقدیر و سرنوشت که غیر قابل تغییر بوده و انسان هیچ نقشی در آن ندارد
نقش مستوری و مستی نه به دست منو دوست
آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه سلطان ازل گفت بگو میگویم

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی


صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست
در حقیقت حافظ در عرصه خداشناسی پای خود را فراتر از حد تصورات عموم و عادی نهاد و توانست درک و شناخت تازه ای از خداوند بزرگ و مهربان و در حقیقت خلاف آن چیزی که از کودکی به همه ما در مورد خداوند برای ما چه در قالب قصه ها و داستانهای پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها و‌چه در دوران درس و مدرسه آموخته بودند کشف کرد و از نظر حافظ خداوند در هیچ چهارچوب و محدودیت خاصی قرار نمیگیرد و خدای حافظ خدای همه هست و او خداییست که با هرکسی به زبان خودش راز و نیاز میکند و در حقیقت عشق بازی میکند و نه با زبان خاص و یک قاعده و قانون خاص علی الخصوص اینکه قانونی خشک و سختگیرانه داشته باشد.
همه کس طالب یارند چه هوشیار چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

در واقع مفهوم کلمه( رند) که مبتکر آن حافظ بود و رندیت همان معنا و مفهومی را دارد که ما امروزه بکار می‌بریم حتما شما هم در مورد افرادی که پررو و زیاده خواه هستند و بدون رودربایستی و خجالت وارد حریم کسی می‌شوند کله رند را بکار برده آید مثلا شخصی بدون مقدمه سر سفره ما بنشیند میگوییم عجب آدم رند و پررویی حافظ هم همین عقیده را داشت و معتقد بود انسان برای خدا باید رند باشد و کم نخواهد و او اولین کسی بود که فهمیده بود خدا به هیچ وجه ترسناک نیست و اتفاقا برعکس بی نهایت بخشنده ، مهربان و با گذشت است .حکایت کودکی که یواشکی دور از چشم مادر در حال برداشتن شیرینی ناگهان مادرش می‌رسد و او را میبیند و خطاب به پسرک میگوید پسرم آیا میدانی الان داری این کار را انجام میدهی خدا تورا میبیند.
پسرک : بله که میدانم
مادر: خب به نظر تو الان خدا به تو چه چیزی میگوید آیا میدانی.
پسرک: بله مادر ، خدا میگوید نترس عزیزم من اینجا هستم از کسی نترس هر چند تا دوست داری بردار.

می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور

سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
امروز ذهنیت بشر، آماده‌ی آن است که بفهمد، بداند و یقین کند که انسان والایی خواهد آمد و بشریت را از زیربارهای ظلم و ستم نجات خواهد داد؛ همان چیزی که همه‌ی پیغمبران برای آن تلاش کرده‌اند، همان چیزی که پیغمبر اسلام در آیه‌ی قرآن، وعده‌ی آن را به مردم داده است: «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم»(۱). دست قدرت الهی به‌وسیله‌ی یک انسان عرشی، یک انسان خدایی، یک انسان متّصل به عالمهای غیبی، معنوی و عوالمی که برای انسانهای کوته‌نگری مثل ما قابل درک و تشخیص نیست، می‌تواند این آرزو را برای بشریت برآورده کند. لذا دلها، شوقها و عشقها به سمت آن نقطه، متوجّه و روزبه‌روز متوجّه‌تر میشوند.

بسا باشد که مردی آسمانی‌
به جانی سر فرازد ملتی را
نهد جان در یکی تیر و رهاند
ز ننگ تیره‌روزی کشوری را

ودر سوره اعراف آیه ۱۵۷
وَيَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَالأَغلالَ الَّتي كانَت عَلَيهِم ۚ
بجز نوید آمدن پیامبری ناجی و خصوصیاتی که در تورات و انجیل ذکر کرده در قسمتی که فرموده این ناجی قل و زنجیرها و بارهای سنگین را از دوش آنها بر میدارد این غل و زنجیرها که اکثریت به اشتباه فکر میکنند تعلقات دنیوی و هواهای نفسانی هستند همان چهار چوب و محدودیتی هستند که اقوام و ملل مختلف هر یک جداگانه برای خداوند به اسم دین و مذهب ساخته اند و بایکدیگر جنگ و کشمکش و هزار و یک مشکل و اما و اگر و اختلاف در مسائل گوناگون دارند.
سوره حج آیه ۸
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ
و از مردمان کسی است که همواره بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] و بدون هیچ هدایتی، و هیچ کتاب روشنی درباره خدا مجادله و ستیزه می کند.
3_
حج ۳۴
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ .
و برای هر امتی عبادتی ویژه قرار داده ایم تا نام خدا را یاد کنند

دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست

مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

نه لیلی میشناسیم و نه مجنون
نه یوسف نه زلیخای جگرخون!!
به هر خبطی نهادیم عاشقی نام
به الله عشق را کردیم دلخون

سوره آل عمران آیه ۶۴
قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِكَ بِهِ شَيئًا وَلا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ ۚ
ترجمه:
بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.»
سوره حج آیه ۶۷
أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ ۖ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ ۚ وَادْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ ۖ إِنَّكَ لَعَلَىٰ هُدًى مُسْتَقِيمٍ ﴿٦٧﴾
هر امتی عبادتی ویژه قرار داده ایم که آن را انجام می‌دهند؛ پس نباید در این امر با تو ستیز و نزاع کنند. و به سوی پروردگارت دعوت کن که بی تردید تو بر راهی راست قرار داری.

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ
در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد.
حج ۵۳
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
کارهایشان و در واقع افکار و عقاید خودشان را بین خودشان قطعه قطعه کردند و‌ هر گروه و حزبی بین خودشان خوشحالی کردند که مال ما بهتر است.
سوره حج آیه ۶۲
وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ ۚ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ
و هیچ کس را جز به اندازه گنجایش و توانش تکلیف نمی کنیم، و نزد ما کتابی است که به درستی و راستی سخن می گوید، و آنان مورد ستم قرار نمی گیرند.

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی

کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی

سوره التوبة آیه ۳۳
هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ
ترجمه:
او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین‌ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشد.

مراعهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

حافظ در زمان خود مورد کم‌ لطفی بیش از حد که در حقیقت به او ظلم بزرگی شد ولی این چیزی جز خواست و اراده خداوند متعال نبوده
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من
قضا و‌ قدر

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
حافظ می‌فرماید من کجا هستم صلاح کار که آمدن منجی است کجا ببین تفاوت را از کجاست تا به کجا.
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا

دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
واقعا خیلی سخت است الهی بمیرم حافظ عزیزم چه کشیده قول و قرارش با خدا صبوری مگر خواب به چشم آدم می آید.
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

اگر آن ترک شیرازی (طایر قدسی ، یوسف گم گشته ، عیسی صبا ،مسیحا،غزال رعنا،شهنشاه بلند اختر، پیر ما ، ساقی پری پیکر، سلطان خوبان، شاهد قدسی، مرغ بهشتی، گل بی خار، ملامت گر بی کار، محرم اسرار، هوشیار، مه عاشق کش عیار، جانا، پادشه حسن، سلیمان زمان، خاتم و…..) دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
حافظ بزرگ چی کشیدی بمیرم برات ، حال که علاقمندان و مدعیان شعر و ادب و هنر اینگونه تورا با نهایت کم لطفی و بی انصافی تا این اندازه دست کم میگیرند که اشعار زیبایت را در وصف شاه شجاع و ….میدانند من خیلی ملموسانه درکت میکنم در آن دوره چه کشیده ای ولی حیف که:
نقش مستوری و مستی نه به دست منو توست
آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردیم

در آسمان نه عجب گر به گفتهٔ حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
ای دریغ و صد افسوس که بالاخره راز پنهان حافظ آشکار خواهد شد.چه فرقی میکند کشتی شکستگان یا نشستگان ، بر سر چه بحث میکنیم ، مهم باد موافق است که از خدا بخواهیم آن را برای ما بفرستد تا در این دریای آشفته که روز به روز طوفانی تر و خطرناکتر میشود ، غرق نشویم و بدست خودمان خودمان را نابود نکنیم.
حافظ می‌فرماید ای منجی عالم منو بیخیال شو من مال حرفها نیستم.
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
به آن غزال رعنا ، منجی عالم اسرار سلام حافظ را برسانید و بگویید این تاج سر شاعران دنیا را فراموش نکند.
به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

انشاالله که دعای سحر گاهی تو حافظ لطف و عنایت حضرت باریتعالی را شامل حال همه مردم دنیا کرده و هر چه زودتر….

صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را گفتی و در

طبق حاشیه و نظر یکی از اساتید حافظ اینرا به ورای دیگری کشانده چنانکه گاه فقط یک مصراع او از ژرفا تا عرش را پوشش میدهد و از آن چندین و چند برداشت می توان گرفت، که این خود یکی از شاهکارهای بزرگ اوست ولی باز هم نه تمام هنرش.
شاید پس از این نگاه شما و دیگری نیز با این بنده موافق گردی که حافظ نادره ای است که گیتی بر خود ندیده!
حافظ که نادره ای است بقول دوستان بر منکرش لعنت پس خودتان قضاوت کنید پس شاه شجاع چه بوده که حافظ اورا تا این حد….. استغفرالله ربی و اتوب الیه . در دوره خود به حد کافی رنج کشیده شما را به خدا اکنون دیگر باعث رنجش روح ملکوتی او نشوید.

ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر
بر کشم این دلق ازرق فام را
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن.

گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را
به کسی چه مربوط است حافظ مگر ارث پدری کسی را بالا کشیده ایم کاش بودی و منو تو چند پیک به سلامتی همه عاشقان عالم می نوشیدیم.
باده در دِه چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را

نفس نافرجام مال منو تو نیست مال کسانیست که از بیت المال و حق یتیمان و مردم بیچاره میخورند و‌ انگار نه انگار منو تو که نه حرام خورده ایم نه کسی را آزرده این بنوش ای شاعر شیرین زبان ، ای پیامبر گمنام نوش جانت.
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

زین پس با وجود نام تو و اشعار الهی و معنوی تو نیز هیچ شاعری جرات ابراز وجود و خودنمایی نخواهد یافت انشاالله روح ملکوتی و بزرگت از نور عشق خداوند کامیاب شود.آمین.

ادامه دارد………
ای که از مکرِ عدو بر خویش می‌پیچی چنین

نصِّ قرآن گوش کن والله خیرالماکرین

و مكروا و مکر الله والله خير الماكرين .(1)
و آنان دست به فريب زدند و خدا هم مكر كرد و خداوند بهترين مكر كنندگان است .
و نيز مى فرمايد:..يخادعون الله و هو خادعهم ...(2)..آنان با خدا مكر و حيله كردند و خدا نيز با آنان مكر مى كند...
و نيز مى فرمايد:
انهم يكيدون كيدا. واكيد كيدا.(3)
همانا آنان دست به مكر وحيله زدند و من هم (با آنان ) مكر مى كنم .
فريبكارى از مهلت بزرگ است و گناه آن از گناه عمل ناپسند آشكار نسبت به ديگران بيشتر است .

مكرو نيرنگ از مهلكات بزرگ است ، زيرا آشكارترين صفت شيطان است و بيشترين سپاهيان او داراى اين صفت مى باشند و گناه آن از گناه آزار رساندن به ديگران به صورت آشكار بيشتر است ، زيرا در آن حالت ، طرف مقابل با آگاهى از سوء قصد فرد مهاجم احتياط مى كند و خود را در برابر او حفظ مى كند و چه بسا آزار او را دفع كند. اما فرد غافل ، احتياط نمى كند زيرا گمان مى كند كه اين فريبكار حيله گر دوستدار و دلسوز اوست وبدين سان در لباس دوستى ومحبت در معرض آزار و نيرنگ او قرار مى گيرد.(4)
به طور خلاصه بايد گفت كه مكر و نيرنگ ، كيفرى دردناك را در دنيا و آخرت در پى خواهد داشت . خداوند متعال مى فرمايد:
يخادعون الله والذين امنو وما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون . فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا و لهم عذاب اليم ...(5)
آنان در برابر خدا و مؤ منان نيز دست به فريب زدند ولى جز خودشان را نخواهند فريفت در حالى كه نمى دانند. در دلهايشان مرضى است كه خدا بر آن مرضى ديگر مى افزايد و براى آنان كيفرى دردناك است ...والذين يمكرون السيات لهم عذاب شديد و مكر اولئك هويبور.(6)...
وبراى آنان كه با مكر و فريب كارهاى زشت مى كنند، كيفرى سخت خواهد بود و فريب آنان نابود خواهد شد.
و نيز مى فرمايد:..و لا يخيق المكر السى ء الا باهله فهل ينظرون الا سنه الاولين فلن تجد لسئه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا.(7)..و مكر زشت جز اهلش ، احدى را هلاك نخواهد كرد. آيا آنان جز سرنوشت پيشينيان انتظارى دارند؟ پس سنت خدا هرگز مبدل نمى شود و سنت خدا هرگز تغيير نمى پذيرد.
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
اشک صاحب نظران این همه پامال مکن

زان که در دست نیفتد گهری بهتر از این

بام آن کعبهٔ مقصود بلند است ای کاش

عشق می‌داد مرا بال و پری بهتر از این
پیش تیغت چه کنم گر نکنم سینه سپر

که ندارند ضعیفان سپری بهتر از این
امروز اگر ندیدی فردای محشرش بین

تنگ دستان در بهای وصل او سر می‌دهند

بی نوایان را هوای سلطنت بر سر ببین

هیچ دوری جام امید فروغی می نداشت

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهیدر فکرت تو پنهان صد حکمت الهیکلک تو بارک الله بر ملک و دین گشادهصد چشمه آب حیوان از قطره س...
12/24/2021

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی

کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی

در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی

باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی

تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب
تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی

کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی

ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت
و ای دولت تو ایمن از وصمت تباهی

ساقی بیار آبی از چشمه خرابات
تا خرقه‌ها بشوییم از عجب خانقاهی

عمریست پادشاها کز می تهیست جامم
اینک ز بنده دعوی و از محتسب گواهی

گر پرتوی ز تیغت بر کان و معدن افتد
یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی

دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان
گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی‌گناهی

حافظ چو پادشاهت گه گاه می‌برد نام
رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت

به نوک خامه رقم کرده‌ای سلام مرا
که کارخانه دوران مباد بی رقمت

نگویم از من بی‌دل به سهو کردی یاد
که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت

همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت

در آرزوی خاک در یار سوختیم

یاد آور ای صبا که نکردی حمایتی

دانی مراد حافظ از این درد و غصه چیست
از تو کرشمه‌ای و ز خسرو عنایتی

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید

آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید

به لب رسید مرا جان و برنیامد کام
به سر رسید امید و طلب به سر نرسید

ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند
بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است ونبید

بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید

ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید

زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید

از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید

گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن برآید

چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید

نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید

طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند

دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند

همه خلق جهان بر من و تو حیف برند
بکشد از همه انصاف ستم داور ما

روز باشد که بیاید به سلامت بازم
ای خوش آن روز که آید به سلامی بر ما

به دعا آمده‌ام هم به دعا دست بر آر
که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما


با عرض سلام سوال بنده از اساتید محترم این است که چرا و بر چه اساسی و طبق کدامین سند و مدرک ثبت شده یا دلیل عقلانی و منطقی شارحان براین عقیده اند که این غزل یا قصیده ی کوتاه درمدح شاه شجاع سروده شده است. نیز این مسئله که رابطه ی شاه شجاع ِخوش سیما باحافظِ عاشق پیشه ونظرباز، فراتراز رابطه ی شاه وشاعر وپیوندی عاطفی - عاشقانه بوده است‌. نیز برای بنده به هیچ عنوان قابل درک و هضم نیست مگر ممکن است چنین رابطه ای بین دو انسان همجنس مگر ایشان همجنگرا یا لواط کار بوده اند بهتر نیست قبل از بیان هر مسئله ای قدری واقع بینانه تر به قضیه بنگریم و بعد در مورد آن بحث کنیم یا نظر بدهیم بدون تعارف و رودربایستی چنین رابطه ای جز اینکه غرض کردم مگر معنای دیگری میتواند داشته باشد واینکه این قصیده، بیشترپیرامون شوکت شاهی واقتدارشاه شجاع می باشد و طبق فرمایش اکثر حضرات اغلب غزلیّات عاشقانه ی حافظ تحت تاثیراین رابطه ی عاطفی خَلق شده است.آیا من شناخت درستی از حافظ ندارم بنده در مورد تاریخ تخصص آنچنانی ندارم ولی حقیقتا تا قبل از اینکه با مجموعه گنجور آشنایی پیدا کنم حتی اسم این بزرگوار را هم نشنیده بودم . از دوستان خواهش میکنم آثار ارزشمند شاه شجاع بزرگ را به بنده معرفی کنند واقعا خیلی کنجکاو شده ام بدانم این بزرگوار کیست که بنده سعادت آشنایی نداشتم و شاید مقصر من نبودم بلکه عزیزانی که در عرصه علم و ادب و هنر دستی بر آتش دارند کم لطفی کرده‌اند و کسی که حافظ بزرگ تا این حد از ایشان تعریف و تمجید کنند و بدون تعارف چیزی حدود تقریبا تا جایی که اطلاعات من یاری میکند حدود ۷۰ درصد اشعار حافظ در وصف این بزرگوار می‌باشد چون تا آنجا که من حافظ را میشناسم به زندگی خصوصی حافظ بزرگ اصلا کاری ندارم که شراب خوار بوده یا نبوده و با عرض پوزش از محضر ملکوتی حافظ اصلا لواط کار بوده یا هر مسئله ای که جزو حریم خصوصی انسان میشود و به هیچ احد الناسی مربوط نیست که بخواهد بحث کرده یا نظر بدهد چه برسد به قضاوت نه تنها حافظ هر انسانی
گناه دگران بر من نخواهند نوشت.

من عاشق نگرش و جهان بینی منحصر به فرد و بی نظیر و خارق‌العاده حافظ هستم که واقعا برای من به عنوان یک ایرانی باعث افتخار است که در قرن هشتم یک ایرانی چنین نگرش بی نظیر بی نقص و کاملی به خدا ، انسان و کل جهان و موجودات آن داشته و متاسفانه در زمان خودش موفق به عملی کردن آن نشده . ولی من بعنوان یک ایرانی اگر حافظ را خوب نشناسم واقعا از یک فاجعه بدتر است.تا جایی که بنده حافظ را میشناسم ایشان به هیچ عنوان اهل چاپلوسی و تعریف و تمجید از غیر خداوند نبوده اصلا چنین وصله ای به ایشان جفای نابخشودنی و از نظر من یک جنایت و گناه کبیره بحساب می آید حافظی که لسان الغیب نام دارد و فال حافظ از دیرباز با قرآن کتاب خدا برابری میکند و واقعا معجزه میکند که بارها اعجازش به خود بنده ثابت شده و سر سوزنی شک نه به حافظ نه فال حافظ نه به قرآن اصلا ندارم .پس احتمالا شاه شجاع باید انسانی کامل و بی نقص و بقول معروف همه چیز تمام بوده باشد که حافظ بزرگ که جز خدا کرنش و تعظیم هیچ مخلوقی را نمی‌پذیرد اورا با سلیمان و آدم ودر این غزل
کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی
کلک و قلم ایشان کدام اثر را خلق کرده که بر ملک و دین گشاده و از قطره سیاه قلمش صد چشمه آب حیوان خلق شده لطف کنید یکی از این صد اثر را به ما هم معرفی کنید انصافا جای تأسف است که در حق کسی که

در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
حکمتش با سلیمان قیاس قرار گرفته وبجز این غزل اکثر اشعارش لقب‌هایی که به ایشان داده بنظر بنده حافظ آدمی نبوده که براحتی به کسی بدهد چون حافظ را خوب میشناسم اصلا مسلک و روش حافظ فراتر از این و در واقع مخالف بندگی غیر از خدا بودن و تا آنجایی که میدانم و برداشت کرده ام حافظ بیشتر دعاها و اشعارش در مورد منجی و شخصی که در آرزوی رسیدن اوست سروده و در لسان الغیب بودن ایشان ذره ای شک ندارم به خودم بارها ثابت شده و به این مسئله ایمان قلبی دارم که بدون شک از طرف خداوند چیزی و نویدی در مورد این فرد داده شده که حافظ با قاطعیت و صراحت تمام از او و آمدن او به کررات میگوید.
حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

و اما پیش‌گویی های حافظ در مورد ناجی:

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید

دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
می‌فرماید دیشب به خدا گفتم آیا سخنش مشکل مرا حل کرده و آرزوی مرا برآورده می‌کند از غیب خبر آمد که بله شک نکن.
من نه به حافظ نه فال حافظ نه قرآن نه خدا ذره ای شک ندارم ولی وقتی هرسه را در کنار یکدیگر قرار داده و در مورد این منجی به فکر فرو میروم طبق گفته های ایشان و بر پایه علم و عقل و منطق به هیچ وجه برای خودم نمیتوانم دلیلی در مورد این فرد که عمر جاودانه دارد و هزاران سال غیبت کرده و دلیلش چیست و اصلا مگر ممکن است اولا که در هیچ جا نه این سه مورد که عرض کردم بلکه هیچ جای دگر ندیدم که با قاطعیت اسمی از فرد خاصی ذکر شده باشد ثانیا چطور ممکن است واقعا مگر امکان پذیر است از نظر علمی که جای بحث ندارد از نظر خدا و قدرت خدا هم که شکی در آن نیست که قطعا با خواست خداوند هر نشدنی شدنیست ولی این سوال پیش می آید از نظر کلی چه خدا چه انسان آیا مقام و جایگاه یک پیامبر بالاتر است یا یک امام، واژه امام چه از نظر کلمه و چه کلی و بعد معنا و مفهوم که ساخته دست بشر است نه خدا و از نظر خدا و خلق خدا که پیامبر و امام از هر نظر قابل بحث و قیاس نیستند خب از آدم تا خاتم خدا هر مأمور و فرستاده ای برای ارشاد انسان ها فرستاده در قالب پیامبر بوده کسی چیزی به اسم امام ندیده که مستقیماً از طرف خدا مأمور باشد امام که بحثیست بین اقوام و ادیان مختلف و سلیقه ای و چیزی نیست که کلیت مردم به وجود آن اعتقاد داشته باشند بنابراین این سوال مطرح میشود که چرا آخرین کسی که قرار است طبق اعتقادات خودم را عرض میکنم باتوجه به خدا و حافظ و قرآن که برای شخص بنده احتیاج به هیچ گونه سندیت و‌ تاییدی ندارند بارها به خودم ثابت شده و مطمئنم اکثرا هم همین است.چرا این آخرین ناجی پیامبر نیست و امام است و نیز کدام یک از پیامبران تا الان موجودی خارق‌العاده و عجیب الخلقه و متفاوت با بقیه بوده اند مگر اینطور نیست که در آخرین کتاب خدا در آیه ۷ و ۸ سوره انبیاء فرموده که :
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ۖ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَوَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ
که پیامبران قبل از تو همه مردانی از جنس خود مردم بوده اند و علم غیب نداشتند و همه چیز از سوی ما وحی میشد و فقط به همان چیز واقف بوده و نه چیز دیگر و آینده خود و بدن های آنها مثل بقیه انسانها بوده که احتیاج به خوردن و آشامیدن داشته اند و به هیچ وجه عمر جاودانه نداشتند.و در آیه ۹ سوره احقاف خود محمد از جانب خداوند فرموده که:
قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ.
بگو من هم مانند پیامبران گذشته از جنس بشر بوده و تنها به چیزی واقف هستم که به من وحی شود و از آینده خودم و شما اطلاعی ندارم و فقط بیم‌ دهنده ای آشکار هستم .
بجز این قضیه مگر خداوند مثل ما دچار اشتباه و خطا میشود که فرستاده ای را بفرستد بعد پشیمان شده و مجبور به مخفی کردن از دشمنان شود .به نظر من در قرن ۲۲ بدون سند و مدرک و دلیل قانع کننده که یک بعد قضیه هست و نیز بر پایه تخیلات و خرافات و مسائلی که از نظر عقل و منطق در عقل هیچ انسانی قابل هضم و فهم و ممکن نباشد چیزی فراتر از یک فاجعه است.
سوال دیگری که در رابطه با این منجی مطرح میشود این است که بجز حافظ و سعدی ما در قرآن هم که اشاره کرده با پیامبران قبل عهد و پیمان بسته شده و چنین نویدی مبنی بر آمدن یک منجی داده شده که صفات آن در تورات و انجیل نیز آمده خب اولین سوالی که اینجا طبعا برای هر کسی پیش می آید بحث تحریف شدن یا نشدن تورات و انجیل است که برخی اعتقاد دارند از زمان نزول این کتب آسمانی تا الان این کتب آسمانی توسط افراد بیگانه و سودجو دستخوش تغییر و تحول شده و به صحت و سقم خیلی از آیات آن اطمینان و اعتمادی نیست.مگر نه اینکه مسلمانان در مورد قرآن بر این مسئله یقین و ایمان دارند که یکی از معجزات قرآن این است که کسی نتوانسته آن را تحریف و دستکاری کند به علت اینکه کتاب خداست و خدا هم در قرآن به آن اشاره کرده به نظر شما آیا تورات و انجیل کتاب خدا نیستند و این مسئله فقط در مورد قرآن صدق میکند اگر این باشد که قطعا باید به عدالت و حکمت خدا شک کرد پس به نظر من اگر کسی نتوانسته قرآن را تحریف کند آنها را نیز نتوانسته و این موضوع شایعه ای بیش نیست و صحت ندارد پیامبر پیامبر است کتاب خدا هم کتاب خداست طبق گفته خدا و پیامبرانش .سوال دوم من این است که چطور خود محمد هم در قرآن نوید چنین منجی را داده بعد خود مسلمانان اورا آخرین منجی میدانند و صفاتی که خود محمد در قرآن اشاره کرده از منجی در تورات و انجیل آمده و طبق این آیه
الَّذينَ يَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذي يَجِدونَهُ مَكتوبًا عِندَهُم فِي التَّوراةِ وَالإِنجيلِ يَأمُرُهُم بِالمَعروفِ وَيَنهاهُم عَنِ المُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيهِمُ الخَبائِثَ وَيَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَالأَغلالَ الَّتي كانَت عَلَيهِم ۚ فَالَّذينَ آمَنوا بِهِ وَعَزَّروهُ وَنَصَروهُ وَاتَّبَعُوا النّورَ الَّذي أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولٰئِكَ هُمُ المُفلِحونَ
ترجمه:
همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیار پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند
در این آیه محمد خطاب به مردم در مورد یک سوم شخص مفرد صحبت میکند حال چطور این شخص خود اوست نمی‌فهمم و نیز در سوره الصف آیه ۶
وَإِذ قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ يا بَني إِسرائيلَ إِنّي رَسولُ اللَّهِ إِلَيكُم مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيَّ مِنَ التَّوراةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسولٍ يَأتي مِن بَعدِي اسمُهُ أَحمَدُ فَلَمّا جاءَهُم بِالبَيِّناتِ قالوا هذا سِحرٌ مُبينٌ
بیان شده که عیسی در مورد پیامبری که اسمش احمد است و در آینده قرار است بیاید صحبت کرده و از جانب خدا وعده داده حال طبق چه دلیل و مدرک و منطقی احمد را به پیامبر اسلام نسبت میدهند الله اعلم در قرآن که چنین مسئله ای نیامده و بنظر من مقصود از احمد یعنی احسن . بغایت ستوده . ستوده تر. حمیدتر. مستدعی بسیار حمد.که از نظر عقلانی و منطقی قابل قبول تر است خب طبعا آخرین فرستاده خدا باید چنین خصوصیات و لقبی داشته باشد.باید از نظر حمد و ستایش خدا نسبت به دیگران مزیت و برتری داشته باشد که اگر چنین نباشد باید شک کرد.
مسئله بعد در مورد سوره آل عمران آیه ۸۱ را عرض کنم که خداوند در این آیه :
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ﴿۸۱﴾
و [یاد کنید] هنگامی که خدا از همه پیامبران [و امت هایشان] پیمان گرفت که هرگاه کتاب و حکمت به شما دادم، سپس [در آینده] پیامبری برای شما آمد که آنچه را [از کتاب های آسمانی] نزد شماست تصدیق کرد، قطعاً باید به او ایمان آورید و وی را یاری دهید. [آن گاه خدا] فرمود: آیا اقرار کردید و بر این [حقیقت] پیمان محکم مرا [به صورتی که به آن وفا کنید] دریافت نمودید؟ گفتند: اقرار کردیم. فرمود: پس [بر این پیمان] گواه باشید و من هم با شما از گواهانم. (۸۱)
می‌فرماید که هر گاه کتاب و حکمت به شما دادم.
کتاب که همان عقل است و حکمت و خرد نیزهمان عشقیست که حافظ محقق و پژوهشگر اصلی آن بود.
بشوی اوراق اگر همدرس مائی
که علم عشق در دفتر نباشد

خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف
ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده

0راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

که در علم عشق حافظ دست به یک تحول عظیم و نگرشی بی نظیر زده و نتایج فوق العاده ارزشمندی کشف نمود.

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا
انصافا از حق نگذریم در مورد حافظ اینگونه اندیشیدن حتی فراتر از یک فاجعه و گناهی بس نابخشودنی و کبیره است حافظ و دیوان حافظ و نگرش و جهان بینی حافظ خیلی فراتر از این حرفهاست که بخواهیم اشعار اورا با این دیدگاه مورد نقد و بررسی و مطالعه قرار بدهیم چه رسد به اینکه به طور قاطع به یک شخص معمولی نسبت دهیم .بدون تعارف وقتی غزل حافظ را در مدح و ستایش شاه شجاع ببینیم مگر جز این است که چاپلوسی و‌مجیز گویی را به او نسبت داده ایم.
عرض کردم نه تنها مسئله فراتر از بی انصافی و کم ارزش کردن بزرگ بی نظیری چون حافظ بلکه از نظر من یک گناه کبیره و نابخشودنیست و شخصا حافظ را یک انسان معمولی نمیبینم و طبق تجربه خودم و شناختی که از این ابر مرد ایرانی دارم معتقدم او نیز کم از انبیاء نداشته و لسان الغیب بودن او و ارتباط او با عالم معنوی و خدا یقینا به همه ثابت شده است و بنظر من حافظ پیامبر ایرانی الاصل گمنام قرن هشتم لقب دارد نه کمتر .
و اکثر اشعاری که به اشتباه به شاه شجاع و دیگران نسبت داده شده اشتباه محض و کم ارزش کردن حافظ است ایشان در اکثر اشعارش طبق رابطه ای که با خداوند داشته به این مسئله از طریقی واقف بوده و بی شک در این مورد از طرف خداوند خبری القا شده که اکثر اشعارش و دعاها و آرزوهایش حول تحسین و تعریف از او و آرزوی آمدنش و….سروده شده.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست




مهمترین اصلی که حافظ در اشعارش به آن پرداخت اصل توکل به خدا و پذیرفتن آنچه را که نمی‌توانیم تغییر دهیم و خواست و اراده خداوند و تقدیر و سرنوشت که غیر قابل تغییر بوده و انسان هیچ نقشی در آن ندارد
نقش مستوری و مستی نه به دست منو دوست
آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه سلطان ازل گفت بگو میگویم

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی


صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست
در حقیقت حافظ در عرصه خداشناسی پای خود را فراتر از حد تصورات عموم و عادی نهاد و توانست درک و شناخت تازه ای از خداوند بزرگ و مهربان و در حقیقت خلاف آن چیزی که از کودکی به همه ما در مورد خداوند برای ما چه در قالب قصه ها و داستانهای پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها و‌چه در دوران درس و مدرسه آموخته بودند کشف کرد و از نظر حافظ خداوند در هیچ چهارچوب و محدودیت خاصی قرار نمیگیرد و خدای حافظ خدای همه هست و او خداییست که با هرکسی به زبان خودش راز و نیاز میکند و در حقیقت عشق بازی میکند و نه با زبان خاص و یک قاعده و قانون خاص علی الخصوص اینکه قانونی خشک و سختگیرانه داشته باشد.
همه کس طالب یارند چه هوشیار چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

در واقع مفهوم کلمه( رند) که مبتکر آن حافظ بود و رندیت همان معنا و مفهومی را دارد که ما امروزه بکار می‌بریم حتما شما هم در مورد افرادی که پررو و زیاده خواه هستند و بدون رودربایستی و خجالت وارد حریم کسی می‌شوند کله رند را بکار برده آید مثلا شخصی بدون مقدمه سر سفره ما بنشیند میگوییم عجب آدم رند و پررویی حافظ هم همین عقیده را داشت و معتقد بود انسان برای خدا باید رند باشد و کم نخواهد و او اولین کسی بود که فهمیده بود خدا به هیچ وجه ترسناک نیست و اتفاقا برعکس بی نهایت بخشنده ، مهربان و با گذشت است .حکایت کودکی که یواشکی دور از چشم مادر در حال برداشتن شیرینی ناگهان مادرش می‌رسد و او را میبیند و خطاب به پسرک میگوید پسرم آیا میدانی الان داری این کار را انجام میدهی خدا تورا میبیند.
پسرک : بله که میدانم
مادر: خب به نظر تو الان خدا به تو چه چیزی میگوید آیا میدانی.
پسرک: بله مادر ، خدا میگوید نترس عزیزم من اینجا هستم از کسی نترس هر چند تا دوست داری بردار.

می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور

سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
امروز ذهنیت بشر، آماده‌ی آن است که بفهمد، بداند و یقین کند که انسان والایی خواهد آمد و بشریت را از زیربارهای ظلم و ستم نجات خواهد داد؛ همان چیزی که همه‌ی پیغمبران برای آن تلاش کرده‌اند، همان چیزی که پیغمبر اسلام در آیه‌ی قرآن، وعده‌ی آن را به مردم داده است: «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم»(۱). دست قدرت الهی به‌وسیله‌ی یک انسان عرشی، یک انسان خدایی، یک انسان متّصل به عالمهای غیبی، معنوی و عوالمی که برای انسانهای کوته‌نگری مثل ما قابل درک و تشخیص نیست، می‌تواند این آرزو را برای بشریت برآورده کند. لذا دلها، شوقها و عشقها به سمت آن نقطه، متوجّه و روزبه‌روز متوجّه‌تر میشوند.

بسا باشد که مردی آسمانی‌
به جانی سر فرازد ملتی را
نهد جان در یکی تیر و رهاند
ز ننگ تیره‌روزی کشوری را

ودر سوره اعراف آیه ۱۵۷
وَيَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَالأَغلالَ الَّتي كانَت عَلَيهِم ۚ
بجز نوید آمدن پیامبری ناجی و خصوصیاتی که در تورات و انجیل ذکر کرده در قسمتی که فرموده این ناجی قل و زنجیرها و بارهای سنگین را از دوش آنها بر میدارد این غل و زنجیرها که اکثریت به اشتباه فکر میکنند تعلقات دنیوی و هواهای نفسانی هستند همان چهار چوب و محدودیتی هستند که اقوام و ملل مختلف هر یک جداگانه برای خداوند به اسم دین و مذهب ساخته اند و بایکدیگر جنگ و کشمکش و هزار و یک مشکل و اما و اگر و اختلاف در مسائل گوناگون دارند.
سوره حج آیه ۸
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ
و از مردمان کسی است که همواره بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] و بدون هیچ هدایتی، و هیچ کتاب روشنی درباره خدا مجادله و ستیزه می کند.

حج ۳۴
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ .
و برای هر امتی عبادتی ویژه قرار داده ایم تا نام خدا را یاد کنند

دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست

مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

نه لیلی میشناسیم و نه مجنون
نه یوسف نه زلیخای جگرخون!!
به هر خبطی نهادیم عاشقی نام
به الله عشق را کردیم دلخون

سوره آل عمران آیه ۶۴
قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِكَ بِهِ شَيئًا وَلا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ ۚ
ترجمه:
بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.»
سوره حج آیه ۶۷
أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ ۖ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ ۚ وَادْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ ۖ إِنَّكَ لَعَلَىٰ هُدًى مُسْتَقِيمٍ ﴿٦٧﴾
هر امتی عبادتی ویژه قرار داده ایم که آن را انجام می‌دهند؛ پس نباید در این امر با تو ستیز و نزاع کنند. و به سوی پروردگارت دعوت کن که بی تردید تو بر راهی راست قرار داری.

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ
در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد.
حج ۵۳
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
کارهایشان و در واقع افکار و عقاید خودشان را بین خودشان قطعه قطعه کردند و‌ هر گروه و حزبی بین خودشان خوشحالی کردند که مال ما بهتر است.
سوره حج آیه ۶۲
وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ ۚ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ
و هیچ کس را جز به اندازه گنجایش و توانش تکلیف نمی کنیم، و نزد ما کتابی است که به درستی و راستی سخن می گوید، و آنان مورد ستم قرار نمی گیرند.

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی

کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی

سوره التوبة آیه ۳۳
هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ
ترجمه:
او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین‌ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشد.

مراعهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

حافظ در زمان خود مورد کم‌ لطفی بیش از حد که در حقیقت به او ظلم بزرگی شد ولی این چیزی جز خواست و اراده خداوند متعال نبوده
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من
قضا و‌ قدر

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
حافظ می‌فرماید من کجا هستم صلاح کار که آمدن منجی است کجا ببین تفاوت را از کجاست تا به کجا.
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا

دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
واقعا خیلی سخت است الهی بمیرم حافظ عزیزم چه کشیده قول و قرارش با خدا صبوری مگر خواب به چشم آدم می آید.
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

اگر آن ترک شیرازی (طایر قدسی ، یوسف گم گشته ، عیسی صبا ،مسیحا،غزال رعنا،شهنشاه بلند اختر، پیر ما ، ساقی پری پیکر، سلطان خوبان، شاهد قدسی، مرغ بهشتی، گل بی خار، ملامت گر بی کار، محرم اسرار، هوشیار، مه عاشق کش عیار، جانا، پادشه حسن، سلیمان زمان، خاتم و…..) دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
حافظ بزرگ چی کشیدی بمیرم برات ، حال که علاقمندان و مدعیان شعر و ادب و هنر اینگونه تورا با نهایت کم لطفی و بی انصافی تا این اندازه دست کم میگیرند که اشعار زیبایت را در وصف شاه شجاع و ….میدانند من خیلی ملموسانه درکت میکنم در آن دوره چه کشیده ای ولی حیف که:
نقش مستوری و مستی نه به دست منو توست
آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردیم

در آسمان نه عجب گر به گفتهٔ حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
ای دریغ و صد افسوس که بالاخره راز پنهان حافظ آشکار خواهد شد.چه فرقی میکند کشتی شکستگان یا نشستگان ، بر سر چه بحث میکنیم ، مهم باد موافق است که از خدا بخواهیم آن را برای ما بفرستد تا در این دریای آشفته که روز به روز طوفانی تر و خطرناکتر میشود ، غرق نشویم و بدست خودمان خودمان را نابود نکنیم.
حافظ می‌فرماید ای منجی عالم منو بیخیال شو من مال حرفها نیستم.
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
به آن غزال رعنا ، منجی عالم اسرار سلام حافظ را برسانید و بگویید این تاج سر شاعران دنیا را فراموش نکند.
به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

انشاالله که دعای سحر گاهی تو حافظ لطف و عنایت حضرت باریتعالی را شامل حال همه مردم دنیا کرده و هر چه زودتر….

صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را گفتی و در

طبق حاشیه و نظر یکی از اساتید حافظ اینرا به ورای دیگری کشانده چنانکه گاه فقط یک مصراع او از ژرفا تا عرش را پوشش میدهد و از آن چندین و چند برداشت می توان گرفت، که این خود یکی از شاهکارهای بزرگ اوست ولی باز هم نه تمام هنرش.
شاید پس از این نگاه شما و دیگری نیز با این بنده موافق گردی که حافظ نادره ای است که گیتی بر خود ندیده!
حافظ که نادره ای است بقول دوستان بر منکرش لعنت پس خودتان قضاوت کنید پس شاه شجاع چه بوده که حافظ اورا تا این حد….. استغفرالله ربی و اتوب الیه . در دوره خود به حد کافی رنج کشیده شما را به خدا اکنون دیگر باعث رنجش روح ملکوتی او نشوید.

ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر
بر کشم این دلق ازرق فام را
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن.

گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را
به کسی چه مربوط است حافظ مگر ارث پدری کسی را بالا کشیده ایم کاش بودی و منو تو چند پیک به سلامتی همه عاشقان عالم می نوشیدیم.
باده در دِه چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را

نفس نافرجام مال منو تو نیست مال کسانیست که از بیت المال و حق یتیمان و مردم بیچاره میخورند و‌ انگار نه انگار منو تو که نه حرام خورده ایم نه کسی را آزرده این بنوش ای شاعر شیرین زبان ، ای پیامبر گمنام نوش جانت.
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

زین پس با وجود نام تو و اشعار الهی و معنوی تو نیز هیچ شاعری جرات ابراز وجود و خودنمایی نخواهد یافت انشاالله روح ملکوتی و بزرگت از نور عشق خداوند کامیاب شود.آمین.

ادامه دارد……...
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۱﴾

آنچه در آسمانها و زمين است ‏خدا را به پاكى مى‏ ستايند و اوست ارجمند حكيم (۱)

لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲﴾

فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست زنده مى ‏كند و مى‏ ميراند و او بر هر چيزى تواناست (۲)

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿۳﴾

اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چيزى داناست (۳)

هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ﴿۴﴾

اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏ داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى ‏كنيد بيناست (۴)

لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿۵﴾

فرمانروايى [مطلق] آسمانها و زمين از آن اوست و [جمله] كارها به سوى خدا بازگردانيده مى ‏شود (۵)

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴿۶﴾

شب را در روز درمى ‏آورد و روز را [نيز] در شب درمى ‏آورد و او به راز دلها داناست (۶)

آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ ﴿۷﴾

به خدا و پيامبر او ايمان آوريد و از آنچه شما را در [استفاده از] آن جانشين [ديگران] كرده انفاق كنيد پس كسانى از شما كه ايمان آورده و انفاق كرده باشند پاداش بزرگى خواهند داشت (۷)

وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ﴿۸﴾

و شما را چه شده كه به خدا ايمان نمى ‏آوريد و [حال آنكه] پيامبر [خدا] شما را دعوت مى ‏كند تا به پروردگارتان ايمان آوريد و اگر مؤمن باشيد بي‏شك [خدا] از شما پيمان گرفته است (۸)

هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ ﴿۹﴾

او همان كسى است كه بر بنده خود آيات روشنى فرو مى‏ فرستد تا شما را از تاريكيها به سوى نور بيرون كشاند و در حقيقت ‏خدا [نسبت] به شما سخت رئوف و مهربان است (۹)

وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿۱۰﴾

و شما را چه شده كه در راه خدا انفاق نمى ‏كنيد و [حال آنكه] ميراث آسمانها و زمين به خدا تعلق دارد كسانى از شما كه پيش از فتح [مكه] انفاق و جهاد كرده‏ اند [با ديگران] يكسان نيستند آنان از [حيث] درجه بزرگتر از كسانى‏ اند كه بعدا به انفاق و جهاد پرداخته‏ اند و خداوند به هر كدام وعده نيكو داده است و خدا به آنچه مى ‏كنيد آگاه است (۱۰)

مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ ﴿۱۱﴾

كيست آن كس كه به خدا وامى نيكو دهد تا [نتيجه‏ اش را] براى وى دوچندان گرداند و او را پاداشى خوش باشد (۱۱)

يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿۱۲﴾

آن روز كه مردان و زنان مؤمن را مى ‏بينى كه نورشان پيشاپيششان و به جانب راستشان دوان است [به آنان گويند] امروز شما را مژده باد به باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرها روان است در آنها جاودانيد اين است همان كاميابى بزرگ (۱۲)

يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ ﴿۱۳﴾

آن روز مردان و زنان منافق به كسانى كه ايمان آورده‏ اند مى‏ گويند ما را مهلت دهيد تا از نورتان [اندكى] برگيريم گفته مى ‏شود بازپس برگرديد و نورى درخواست كنيد آنگاه ميان آنها ديوارى زده مى ‏شود كه آن را دروازه‏ اى است باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد (۱۳)

يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ ﴿۱۴﴾

[دو رويان] آنان را ندا درمى‏ دهند آيا ما با شما نبوديم مى‏ گويند چرا ولى شما خودتان را در بلا افكنديد و امروز و فردا كرديد و ترديد آورديد و آرزوها شما را غره كرد تا فرمان خدا آمد و [شيطان] مغروركننده شما را در باره خدا بفريفت (۱۴)

فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿۱۵﴾

پس امروز نه از شما و نه از كسانى كه كافر شده‏ اند عوضى پذيرفته نمى ‏شود جايگاهتان آتش است آن سزاوار شماست و چه بد سرانجامى است (۱۵)

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿۱۶﴾

آيا براى كسانى كه ايمان آورده‏ اند هنگام آن نرسيده كه دلهايشان به ياد خدا و آن حقيقتى كه نازل شده نرم [و فروتن] گردد و مانند كسانى نباشند كه از پيش بدانها كتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا كشيد و دلهايشان سخت گرديد و بسيارى از آنها فاسق بودند (۱۶)

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۱۷﴾

بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند به راستى آيات [خود] را براى شما روشن گردانيده‏ ايم باشد كه بينديشيد (۱۷)

إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ ﴿۱۸﴾

در حقيقت مردان و زنان صدقه‏ دهنده و [آنان كه] به خدا وامى نيكو داده‏ اند ايشان را [پاداش] دو چندان گردد و اجرى نيكو خواهند داشت (۱۸)

وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ﴿۱۹﴾

و كسانى كه به خدا و پيامبران وى ايمان آورده‏ اند آنان همان راستينانند و پيش پروردگارشان گواه خواهند بود [و] ايشان راست اجر و نورشان و كسانى كه كفر ورزيده و آيات ما را تكذيب كرده‏ اند آنان همدمان آتشند (۱۹)

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿۲۰﴾

بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يكديگر و فزون‏جويى در اموال و فرزندان است [مث ل آنها] چون مث ل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن كشت] خشك شود و آن را زرد بينى آنگاه خاشاك شود و در آخرت [دنيا پرستان را] عذابى سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست (۲۰)

سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴿۲۱﴾

[براى رسيدن] به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنايش چون پهناى آسمان و زمين است [و] براى كسانى آماده شده كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده‏ اند بر يكديگر سبقت جوييد اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد آن را مى‏ دهد و خداوند را فزون‏بخشى بزرگ است (۲۱)

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ﴿۲۲﴾

هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم در كتابى است اين [كار] بر خدا آسان است (۲۲)

لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿۲۳﴾

تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنيد و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد (۲۳)

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۲۴﴾

همانان كه بخل مى ‏ورزند و مردم را به بخل ورزيدن وامى دارند و هر كه روى گرداند قطعا خدا بى ‏نياز ستوده است (۲۴)

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿۲۵﴾

به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است پديد آورديم تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان او و پيامبرانش را يارى مى ‏كند آرى خدا نيرومند شكست ناپذير است (۲۵)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿۲۶﴾

و در حقيقت نوح و ابراهيم را فرستاديم و در ميان فرزندان آن دو نبوت و كتاب را قرار داديم از آنها [برخى] راه‏ياب [شد]ند و[لى] بسيارى از آنان بدكار بودند (۲۶)

ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿۲۷﴾

آنگاه به دنبال آنان پيامبران خود را پى ‏درپى آورديم و عيسى پسر مريم را در پى [آنان] آورديم و به او انجيل عطا كرديم و در دلهاى كسانى كه از او پيروى كردند رافت و رحمت نهاديم و [اما] ترك دنيايى كه از پيش خود درآوردند ما آن را بر ايشان مقرر نكرديم مگر براى آنكه كسب خشنودى خدا كنند با اين حال آن را چنانكه حق رعايت آن بود منظور نداشتند پس پاداش كسانى از ايشان را كه ايمان آورده بودند بدانها داديم و[لى] بسيارى از آنان دستخوش انحرافند (۲۷)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۲۸﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت‏ خويش شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است (۲۸)

لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴿۲۹﴾

تا اهل كتاب بدانند كه به هيچ وجه فزون‏بخشى خدا در [حيطه] قدرت آنان نيست و فضل [و عنايت تنها] در دست ‏خداست به هر كس بخواهد آن را عطا مى ‏كند و خدا داراى كرم بسيار است (۲۹)

آیات قرآن
عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ

Address

Arizona City, AZ

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when mhmdhsnkhnqjr posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Restaurant

Send a message to mhmdhsnkhnqjr:

Share

Category